شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

📘 ایران در آستانهٔ توافق، فرسایش و گذار | چرا فشار خارجی بدون بدیل سیاسی، به عبور از جمهوری اسلامی نمی‌رسد؟

🖋 گروه مطالعات سیاسی «سروش آزادی- جامعه در حال گذار»

📅 پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵- ۲ ژوئیه ۲۰۲۶

🔵 ایران در آینه گذارهای معاصر

تحولات امروز ایران را نمی‌توان فقط از درون مرزهای خود ایران فهمید. «فشار خارجی، جنگ محدود، مذاکرات میان جمهوری اسلامی و آمریکا، فرسایش درونی رژیم، و بحران بدیل در اپوزیسیون، مجموعه‌ای از شرایط را پدید آورده که در سه دهه اخیر، در اشکال متفاوت، در چند کشور دیگر نیز دیده شده است.» همین شباهت‌ها و تفاوت‌هاست که می‌تواند به فهم دقیق‌تر مرحله کنونی ایران کمک کند.

در صربستانِ پایان دوره میلوشویچ، جنگ و فشار خارجی به‌تنهایی رژیم را ساقط نکرد. «آنچه آن فشار را به لحظه تغییر تبدیل کرد، همگرایی اپوزیسیون، بسیج اجتماعی و وجود یک آلترناتیو انتخاباتی و سیاسی بود.» در گامبیا نیز اتحاد اپوزیسیون با فشار منطقه‌ای به انتقال قدرت کمک کرد. در سودان، ضعف رژیم قدیم و خیزش اجتماعی به‌تنهایی کافی نبود و تعارض درون نیروهای مخالف، همراه با نقش متضاد قدرت‌های خارجی، گذار را ناپایدار کرد. در بلاروس، جامعه به خیابان آمد، اما چون رژیم از حمایت قاطع روسیه برخوردار بود و شکاف در ساختار قدرت شکل نگرفت، اعتراضات به تغییر رژیم نرسید. در ونزوئلا هم فشار خارجی، تحریم و مذاکره، بدون اپوزیسیونی منسجم و بدیلی قابل‌محاسبه، بیشتر به مدیریت بحران انجامید تا عبور از رژیم.

ایران امروز در پیوند با همه این نمونه‌ها، هم شباهت دارد و هم تفاوت. شباهتش در این است که جمهوری اسلامی نیز مانند بسیاری از رژیم‌های بحران‌زده، زیر فشار هم‌زمان فرسایش داخلی و فشار بیرونی قرار گرفته است. جنگ و حملات خارجی، رژیم را ضعیف کرده‌اند؛ مذاکرات و تفاهم‌های موقت، آن را وارد مرحله خرید زمان کرده‌اند؛ و جامعه، زیر فشار چندلایه معیشتی، امنیتی و روانی، در سطح بقا و انتظار برای فرصت مناسب ایستاده است. در همین حال، اپوزیسیون نیز هنوز از سطح مخالفت اخلاقی و سیاسی، به سطح بدیل‌سازی منسجم نرسیده و همین امر، مهم‌ترین شباهت ایران با نمونه‌هایی است که در آن‌ها فشار خارجی بدون وجود آلترناتیو روشن، به گذار پایدار منجر نشده است.

اما تفاوت ایران نیز مهم است. جمهوری اسلامی فقط یک دولت بحران‌زده نیست، بلکه رژیمی است که هم‌زمان از سرکوب داخلی، شبکه‌های امنیتی، گسل‌های اجتماعی، و بازی در معادلات منطقه‌ای و جهانی برای بقای خود بهره می‌گیرد. از سوی دیگر، اپوزیسیون ایران نیز فقط چندپاره نیست؛ صحنه‌ای سیال و متقاطع است که در آن نیروهای جمهوری‌خواه، پادشاهی‌خواه، اتنیک-ملی، جامعه‌محور و دیاسپورایی، گاه هم‌پوشانی و گاه واگرایی‌های شدید نشان می‌دهند. همین وضعیت، فهم ایران را از نمونه‌های دیگر پیچیده‌تر می‌کند: زیرا در اینجا نه فشار خارجی به‌تنهایی تعیین‌کننده است، نه جامعه به‌تنهایی، و نه اپوزیسیون در شکل کنونی‌اش به‌تنهایی می‌تواند حامل گذار باشد.

از این منظر، مسئله اصلی در ایران امروز کیفیت آرایش نیروهایی است که قرار است از این ضعف استفاده کنند. اگر فشار خارجی، جنگ و فرسایش درونی رژیم با یک بدیل ملیِ چندلایه، یک پیمان حداقلی میان نیروهای مخالف، و یک افق روشن برای فردای پس از جمهوری اسلامی همراه نشود، امکان آن وجود دارد که همین مرحله نیز مانند برخی نمونه‌های معاصر، به توافقی ناقص، بازسازی نسبی رژیم، یا تداوم فرسایش بدون گذار منتهی شود. اما اگر اپوزیسیون بتواند از این وضعیت سیال عبور کند و خود را به یک نیروی قابل‌محاسبه در نگاه جامعه و جهان بدل سازد، آن‌گاه برای نخستین بار پنجره‌ای که جنگ و فشار خارجی گشوده‌اند، می‌تواند به مسیری واقعی برای عبور از جمهوری اسلامی تبدیل شود.

بر همین پایه، آنچه در ادامه این مقاله بررسی می‌شود، فقط وضعیت کنونی ایران نیست؛ بلکه نسبت میان چهار سطح به‌هم‌پیوسته است: رژیمی که در مرحله بقا و فرسایش قرار گرفته، جامعه‌ای که میان شوک، بقا و انتظار برای تغییر وضعیت ایستاده، اپوزیسیونی که هنوز در آستانه بدیل‌سازی متوقف مانده، و قدرت‌های خارجی‌ای که تا وقتی بدیل روشن نبینند، حتی در اوج فشار نیز راه توافق با رژیم را باز نگه می‌دارند.

🔵 از ضعف جمهوری اسلامی تا مسئله بدیل؛ چرا فشار خارجی به‌تنهایی گذار نمی‌سازد؟

در مرحله‌ای که جمهوری اسلامی زیر فشار هم‌زمان جنگ، فرسایش ساختاری، بحران مشروعیت و مذاکره با قدرت‌های جهانی قرار گرفته، پرسش اصلی این است «رژیمی که تا چه حد ضعیف شده است آیا می‌تواند به گذار و عبور از جمهوری اسلامی منجر شود، یا بار دیگر به یک توافق موقت، بازسازی نسبی رژیم و تداوم وضعیت فرسایشی خواهد انجامید؟» در این نقطه، مسئله اصلی نه صرفاً خود جمهوری اسلامی، بلکه کیفیت اپوزیسیون و توان آن برای تبدیل شدن به یک بدیل قابل‌محاسبه است.

تجربه تحولات معاصر در کشورهای مختلف نشان می‌دهد که فشار خارجی، جنگ، تحریم، تهدید نظامی یا حتی انتخابات تحمیلی، در بسیاری مواقع دولت‌های مستقر را به عقب‌نشینی، مذاکره یا پذیرش تغییر وادار کرده‌اند. اما همین تجربه‌ها نشان می‌دهد که هیچ‌یک از این عوامل به‌تنهایی گذار نمی‌سازند. آنچه در صربستان، گامبیا، سودان، بلاروس و ونزوئلا تعیین‌کننده شد، فقط ضعف دولت مرکزی نبود؛ بلکه نسبت میان این ضعف و وجود یا فقدان یک بدیل سیاسیِ هماهنگ و دارای ظرفیت اجرایی بود. هر جا اپوزیسیون توانست از سطح اعتراض، حافظه تاریخی و مرزبندی هویتی عبور کند و خود را به‌عنوان نیرویی با برنامه، سازوکار و حداقل همگرایی نشان دهد، فشار خارجی به تغییر کمک کرد. هر جا این بدیل ساخته نشد، همان فشار یا به بازتولید اقتدار در شکل تازه انجامید، یا به توافقی ناقص با رژیم، یا به تداوم بحران.

در ایران امروز، وضعیت دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. جمهوری اسلامی در حال عبور از یک مرحله عادی بقا نیست؛ وارد مرحله‌ای شده که بقایش دیگر فقط به سرکوب داخلی گره نخورده، بلکه به توان آن برای بازی با کارت های جهانی چون نفوذ بر امنیت دریایی و اقتصادی، در خرید زمان، تبدیل جنگ به مذاکره، و استفاده از شکاف‌های اپوزیسیون وابسته شده است. رژیم در این مرحله می‌کوشد از فشار خارجی به‌عنوان اهرم چانه‌زنی استفاده کند، از سرکوب و فرسایش اقتصادی جامعه برای مهار اعتراض بهره بگیرد، و از ناتوانی اپوزیسیون در ساختن بدیل برای متقاعد کردن قدرت‌های جهانی سود ببرد. در چنین شرایطی، هر توافق موقت یا تفاهم محدود با آمریکا، فقط یک رخداد دیپلماتیک نیست؛ بخشی از نبرد بر سر آینده ایران است.

مسئله اساسی اینجاست که قدرت‌های جهانی، به‌ویژه آمریکا، تا زمانی که بدیلی روشن، قابل‌محاسبه و کم‌هزینه در برابر جمهوری اسلامی نبینند، حتی در اوج فشار نیز راه توافق، مهار یا مماشات موقت را باز نگه می‌دارند. منطق این دولت‌ها روشن است: یک رژیم ضعیف اما قابل‌مذاکره، در کوتاه‌مدت از یک فروپاشی بی‌بدیل، بی‌ثبات و کنترل‌ناپذیر کم‌هزینه‌تر است. از همین‌رو، اپوزیسیون فقط زمانی می‌تواند وارد معادله قدرت شود که نشان دهد عبور از جمهوری اسلامی، به هرج‌ومرج، جنگ داخلی، تجزیه یا فروپاشی اجتماعی ختم نخواهد شد. بلکه به نظمی نو در کشور، منطقه و پیوست با جهان امروز و بسط امنیت در اقتصاد و سیاست جهانی خواهد بود.

🔵 بدیل‌سازی برای برون‌رفت از بحران؛ پاسخ به ضرورت تاریخی امروز ایران

اینجاست که بحران اپوزیسیون ایران آشکار می‌شود. اپوزیسیونی که بیش از چهار دهه از آزادی، دموکراسی، عدالت و مخالفت با جمهوری اسلامی سخن گفته، هنوز نتوانسته میان نیروهای دارای رسانه، نیروهای دارای سازمان، نیروهای دارای جغرافیا، و نیروهای دارای پایگاه اجتماعی پیوندی پایدار و مسئولانه ایجاد کند. در لحظه‌ای که رژیم به دلیل فشار بیرونی و فرسایش درونی ضعیف‌تر شده، بخش بزرگی از اپوزیسیون هنوز درگیر منازعات هویتی، رقابت بر سر محوریت، سوءظن تاریخی، و جنگ بر سر مالکیت آینده است. این چندپارگی فقط یک ضعف درونی نیست؛ مهم‌ترین امتیازی است که جمهوری اسلامی در برابر قدرت‌های جهانی روی آن کارت حساب می‌کند.

در این میدان، وظیفه اصلی اپوزیسیون در این مرحله، صرفاً مخالفت با جمهوری اسلامی یا استقبال از ضعف آن نیست. اپوزیسیون باید وارد مرحله‌ای تازه شود: مرحله بدیل‌سازی. این بدیل‌سازی چند مؤلفه روشن دارد. نخست، باید یک تصویر حداقلی، قابل‌فهم و اجرایی از فردای پس از جمهوری اسلامی ارائه شود: چه سازوکاری برای مدیریت خلأ قدرت وجود دارد، چه نهادی از فروپاشی خدمات و ناامنی جلوگیری می‌کند، و چه ضمانتی برای جلوگیری از انتقام‌جویی، جنگ داخلی یا تشدید گسل‌ها وجود دارد. دوم، باید یک پیمان حداقلی میان نیروهای اصلی شکل بگیرد؛ نه وحدت ایدئولوژیک، بلکه توافقی سیاسی بر سر چند اصل: حفظ ایران همراه با حقوق برابر، پذیرش رأی مردم در تعیین نظام آینده، نفی حذف و انتقام، و تقسیم کار در دوره گذار. سوم، اپوزیسیون باید مشروعیت خود را از جامعه بگیرد، نه فقط از رسانه و دیاسپورا. بدون پیوند واقعی با نیروهای اجتماعی داخل کشور، هیچ نیرویی به بدیل تبدیل نمی‌شود.

چهارم، اپوزیسیون باید پرونده حقوق بشر، سرکوب، زندانیان سیاسی، اعدام‌ها، قطع اینترنت و فروپاشی معیشت را از سطح شعار اخلاقی به سطح اهرم سیاسی در معادلات جهانی منتقل کند. قدرت‌های خارجی وقتی روی یک رژیم تجدیدنظر می‌کنند که هزینه حفظ آن را بالا ببینند. اپوزیسیون اگر بتواند این هزینه را در سطح جهانی برجسته کند و نشان دهد که هر توافق با جمهوری اسلامی فقط به بازسازی ماشین سرکوب منجر می‌شود، رژیم را در موقعیت دشوارتری قرار خواهد داد. پنجم، اپوزیسیون باید زبان خود را برای ارتباط با جهان بازسازی کند. جهان با رنج به‌تنهایی تصمیم نمی‌گیرد. با زبان ثبات، منفعت و قابلیت اجرا تصمیم می‌گیرد. بنابراین اپوزیسیون باید نشان دهد که بدیلِ ایرانیِ قابل‌مدیریت وجود دارد، و حفظ جمهوری اسلامی بحران را حل نمی‌کند، فقط آن را به تعویق می‌اندازد.

اگر این وظایف انجام نشود، فشار خارجی حتی اگر مؤثر باشد، در نهایت به یک توافق موقت، به احیای رژیم و به بازتولید همان چرخه فرسایش ختم می‌شود. زیرا حکومتهای ضعیف حتی دیکتاتور و فاسد آن هم برای قدرتهای جهانی منفعت دارد تا غیرقابل پیشبینی بودن تغییر رژیمی که بدیل ندارد. اما اگر اپوزیسیون بتواند در این لحظه از سطح واکنش به سطح بدیل‌سازی برسد، همان فشار بیرونی، همان جنگ، و همان فرسایش داخلی، به‌جای آنکه پنجره نجات برای جمهوری اسلامی شود، می‌تواند به فرصت گذار تبدیل گردد.

نتیجه روشن است: جمهوری اسلامی در مرحله بقا و فرسایش قرار دارد، اما سقوط آن خودکار نیست. فشار خارجی می‌تواند رژیم را ضعیف کند، اما فقط یک اپوزیسیون دارای حداقل هماهنگی، پیوند اجتماعی، افق سیاسی و قابلیت مدیریت است که می‌تواند این ضعف را به عبور واقعی از جمهوری اسلامی تبدیل کند. و تا زمانی که این بدیل ساخته نشود، هر توافقی با جمهوری اسلامی ی‌تواند از نگاه قدرت‌های جهانی گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر از عبور از آن باقی بماند. از همین‌رو، آینده ایران نه فقط در میدان جنگ یا میز مذاکره، بلکه در کیفیت بازتعریف اپوزیسیون نیز تعیین می‌شود.

منابع تطبیقی و ارجاعات تحلیلی:

صربستان- مرکز بین‌المللی منازعه بدون خشونت، Otpor and the Struggle for Democracy in Serbia (1998–2000)- درباره نقش اوتپور، ائتلاف داخلی و انتخابات ۲۰۰۰. USIP، Nonviolent Struggle in Serbia- درباره نسبت میان بمباران ناتو، فرسایش رژیم و نقش بسیج و ائتلاف داخلی.

گامبیا- Reuters، ۱۳ ژانویه ۲۰۱۷، Gambia’s Jammeh digs in as regional leaders fail to reach deal- درباره بحران پس از انتخابات و فشار منطقه‌ای.

Global Centre for the Responsibility to Protect، Peaceful Transition of Government in The Gambia  ECOWAS- درباره فشار مداوم و تهدید معتبر به مداخله.

Journal of African Elections، ECOWAS and the Restoration of Democracy in The Gambia- درباره نقش تهدید به زور در انتقال قدرت.

سودان- POMEPS، The Great Game of the UAE and Saudi Arabia in Sudan-  درباره نقش امارات و عربستان در مسیر انقلاب و پس از آن.

CFR Global Conflict Tracker، Civil War in Sudan- درباره نقش بازیگران خارجی و تعمیق بحران سودان.

Crisis Group، Divided Sudan, Elusive Peace- درباره چندپارگی قدرت و نقش بیرونی در تداوم بحران.

بلاروس- Reuters، ۱۵ اوت ۲۰۲۰، Lukashenko says Putin agreed to help security of Belarus- درباره حمایت مستقیم روسیه از رژیم در اوج اعتراضات.

Reuters، ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۰، At least 100,000 Belarus protesters flood streets…- درباره گستره اعتراضات و حمایت مسکو از لوکاشنکو.

Reuters، ۱۳ اکتبر ۲۰۲۰، Belarus allows police to use combat weapons… درباره سرکوب و اتکای رژیم بلاروس به پشتیبانی روسیه.

ونزوئلا- Reuters، ۱۷ اکتبر ۲۰۲۳، Venezuela government and opposition sign election deal…- درباره پیوند فشار خارجی، مذاکرات و امتیازدهی انتخاباتی.

Reuters، ۲۰ آوریل ۲۰۲۴، Venezuela opposition backs Gonzalez as presidential candidate- درباره تلاش اپوزیسیون برای وحدت و معرفی نامزد مشترک.

برای انتشار در شبکه های اجتماعی

0 Comments

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با شورای ملی تصمیم

3 + 15 =

مقالات بیشتر از این نویسنده را می‌توانید با کلیک روی نام ایشان مشاهده کنید.

تازه ترین