خیزشی که سر ایستادن ندارد، انقلاب جوانان را باور کنیم – بهروز رحیمی

نوامبر 8, 2022 | مقاله ها و دیدگاه ها | 0 comments

نزدیک به دوماه از خیزش اجتماعی مردم به خصوص زنان و دختران جوان پس از قتل ناجوانمردانه مهسا امینی “ژینا” از طرف ارگان های سرکوب می گذرد ، قتل دختری جوان و زیبا که دل هر انسان مردم دوستی را به درد آورد ، اکنون روزی نیست ملت شاهد به خون خفتن لاله یا سروی زیبا در کوچه و خیابان نباشد و صدای مرگ بر دیکتاتور در فضای مجمتع یا کوچه و خیابان را نشنود .

در این روزهای سرنوشت ساز، کمتر کسی را می توان یافت که با این لاله های به خون غلطیده همراهی و همدلی نکند و با دیدن عکس و شنیدن سرنوشت این جوانان در کوچه و خیابان، خشم و اشک را در کلام و چشم‌اش جاری نشود .

تظاهرات گسترده روز چهلم مهسا و نیکا در بیش از صد منطقه تهران و دویست شهرو روستا و ادامه آن جنبش اعتراضی در مناطق مختلف دانشگاهی و شهری نشان از این دارد این جنبش سر ایستادن ندارد و به شکل بارزی با پیوستن اقشار ستم دیده گوناگون در حال تکوین از یک خیزش اجتماعی به انقلاب است.

آن هم پس از روزهای خونین در کردستان و بلوچستان و برخی شهرهای شمالی و کوششی که راست امنیتی و محافل مشکوک انجام دادند تا بهانه لازم برای سرکوب جنبش جوان کشور را داشته باشند .

اگر موقعیت انقلابی را در بیداری و شور و تهور و نخواستن و تن ندادن به وضع موجود از طرف پایینی ها …و نتوانستن بالایی ها در حکومت کردن به شیوه مرسوم ….تعریف کنیم این امر دارد شکل می گیرد .

مردم در داخل و خارج و در شهر های مختلف ، به خصوص جوانان پسر و دختر دانشجو و دانش آموز همراه خیل زحمتکشان اعم از معلم و کارگر و پزشک و هنرمند و ورزشکار …. عزم شان را جزم کردند تا حاکمیت فقیهان را هم چون دیگر مستبدان تاریخ به زباله دان بسپارند.

با تظاهرات و ادامه پشتیبانی ایرانیان خارج و گسترده شدن اعتراضات روزانه تا پاسی از شب ، گروه‌های اجتماعی بیشتری با اعتماد و شناختی که در کوچه و خیابان و محل کار به هم دارند . در خیابان و میادین،دست به اعتراض می زنند.

با فرا رسیدن غروب جوانان به خیابان در می آیند و مادران و پدران و مردم از هر قشری با هر سلیقه و نگاهی همدل و هم صدا با آنان درکنارشان می ایستند . حوادث این شصت روز نشان می دهد. جوانان به خصوص زنان دیگر عقب نمی نشیند.

آنان به پشتوانه حقانیت مبارزه اشان و همبستگی ملی و پشتیبانی محافل ترقی خواه و آزادیخواه جهان و با خاکسپاری و مراسم اعتراضی ، تن خونین مهسا و نیکا و دهها جوان برومند دیگر، رفته رفته چهره شهر و کوی و کوچه خود را عوض کرده اند و با برداشتن روسری ، نماد حاکمیت فقیهان را به مبارزه طلبیدند و گشت ارشاد را به محاق بردند و عملا حجاب اجباری را بی اعتبار ساختند.

آنان برای تثبیت این پیروزی و بالا بردن سطح خواست ها و همراه کردن بیشتر مردم به خصوص کارگران و اقشار تاثیر گذار برای عقب راندن حاکمان زور و تزویر، شب نامه و شعار می نویسند و به اشکال مختلف با پذیرش مرگ و رنج زندان و زخمی شدن بوسیله ساچمه و باطوم و… هزینه می دهند و هر روزه به شیوه جدید اعتراضی از فریاد مرگ بر دیکتاتور بر بام خانه ها تا سخنرانی در رستوران و قهوه خانه و اتوبوس ها دست می زنند .

به گروههای کوچک پنجاه یا صد نفره تقسیم می شوند و در چندین نقطه شهر و محله خود اعلام تظاهرات می‌کنند. با توجه به دانش اجتماعی، با استفاده ار فن‌آوری اینترنت، به روزترین شبکه های مبارزاتی و ارتباطی و خبر رسانی را شکل می‌دهند. هنگام تظاهرات برای جلوگیری از دستگیری و زخمی و کشته شدن راه های جدید پیدا می کنند. و گروههای یار و یاوری تشکیل می دهند . که به عینه هنگام تظاهرات و درگیری با ماموران سرکوب مشهود است .

این خیزش رو به گسترش در حال تکوین به انقلاب ،که براساس انباشت خواست های زحمتکشان شهر و روستا و مطالبات آنان در دهه های اخیر به خصوص زنان شکل گرفت و سرریز کرد. بیش از هشتاد در صد مردم را با خود در کوچه و خیابان و خانه حتی ادارات و محافل پیرامون حکومت ،همراه و همدل کرده است.

نگاهی به اعلامیه های پشتیبانی داخل کشور اعم از تشکل های مختلف زنان و بازنشستگان و کارگران پیمانی نفت و مادران دادخواه و کانون نویسندگان و هنرمندان و ورزشکاران و سرودها و داستان و ترانه های ساخته شده اعتراضی و….

نشان می دهد ، این جنبش در پروسه و رشد مبارزات بدون وقفه خود به انقلابی با مختصات خاص خود ارتقا یافته و دارد رهبران و برنامه خود را پیدا می کند .

انقلابی نوین و خاص که بعد فرهنگی اش دارد جهانی می شود، انقلابی مبتنی بر خواست و مطالبات سرکوب شده زحمت کشان و کلیه اقشار اجتماعی و اقوام از کرد و عرب و بلوچ و ترک و ترکمن … انقلابی که با مشارکت و مبارزه زنان و دختران جوان ، رنگ و نمایی خاص یافته و مسلح به شعار استراتژیک ” زن ، زندگی ، آزادی ” است .

به قول آصف بیات در مصاحبه در روزنامه اعتماد :” زنان ايران ساليان متمادي مقاومت خودشان را در پهنه زندگي روزمره، استفاده از هنر حضور و در چارچوب ناجنبش و پيروي آرام ادامه دادند. هر زمان كه فرصتي به دست مي‌آمد درصدد كمين و سازماندهي جمعي برآمدند. گشت ارشاد و نيروهاي امنيتي ميليون‌ها زن را در خيابان‌ها و نهادها تحقير كردند، اخطار دادند و دستگيرشان كردند.

طبق گزارش نيروهاي انتظامي در سال 1385، طي هشت ماه حمله به «بدحجابان» بيش از 1،300،000 (يك ميليون و سيصدهزار) زن در خيابان‌ها مورد اخطار قرار گرفتند و اخطار دريافت نمودند. سال بعد از آن طي 3 روز حملات نيروهاي گشت بيش از150،000 نفر (صدوپنجاه هزار) از زنان كشور بازداشت شدند. ولي مقاومت زنان ايران ادامه يافت و آنان طي اين مقاومت‌هاي پيشرونده هنجارها و واقعيت‌هاي نويني را در جامعه پياده كردند و اكنون آن ناجنبش‌ها به ميانجي قتل يكي از همان زن‌ها، مهسا اميني، آغازگر خيزش سياسي بزرگي شده‌اند كه در آن زن و كرامت انساني مكان ويژه‌اي را كسب كرده است.

ولي اين خيزش تنها معطوف به «مساله زن» نيست. به عبارت ديگر در حال حاضر فراگيري جنبش اعتراضي از زنان فراتر رفته و گروه‌ها و اقشار اجتماعي محروم و مطرود و ستم‌كشيده ديگر را به هم تنيده. اين‌گونه احساس مي‌شود كه گويي رهايي زن راهگشايي رهايي مردها نيز هست. به عبارت ديگر اعتراض‌كنندگان به خيز عمومي وسيع‌تري رسيده‌اند كه همه اقشار معترض را حول آن به وحدت برساند.”

مردم به طور عام و زحمتکشان به طور خاص ، از زن و مردتا پیر و جوان، زیر بار گرانی و بیکاری و تورم و ستم و بی تدبیری حاکمان کمرشان شکسته واز حاکمیت و هر گونه امید اصلاح گسسته اند.

طبق تحلیل رسانه های حکومت و جامعه شناسان اصول گرایی چون عماد افروغ، پایگاه اجتماعی حاکمیت اعم از اصول گرا و اصلاح طلب به بیست وپنج در صد هم نمی رسد و بیش از هفتاد پنج در صد مردم به این حکومت بی اعتمادند .”روزنامه ارمان ملی گفتگو با عماد افروغ ”

جریان راست امنیتی و گروههای سرکوب و رسانه های وابسته ولایت اعم از صدا وسیما و روزنامه جوان و کیهان و …. با فریب و و دروغ و شانتاژ و شارژ میلیونی پول … گیج و حیران بدون اعتماد به آینده ، صرفا بر سرکوب و کنترل اوضاع و ناچیز شمردن حرکت انقلابی بسنده می کنند، در صورتی که بنا به شنیده ها، این جماعت سرکوب گر در گفتگوهای خانوادگی و محافل خود از گسترش و رشد جنبش هراسان شده اند . نقل مکان بخشی از عناصر و خانواده های شناخته شده این مزدوران از شهرهای کوچک نشان از بی اطمینانی این گروه ها به آینده است .

نگارنده که شاهد همراهی و همدلی و خیزش مردم به خصوص جوانان پانزده الی بیست ساله و نافرمانی مدنی و کنار گذاشتن روسری دختران جوان دانش آموز در خیابان های شهر است. از تهور و به روز بودن این نسل چنان به وجد می آید که گاه در سن میان سالی همراه این آهوان تیزپا و زیبا راه می افتد و ندای” مرگ بر دیکتاتوری و نه شاه می خوایم نه رهبر” سر می دهد.

بسیاری هم نسلان من هیجان زده از زخم هایی که طی این چهل سال از حاکمیت فقیهان خورده اند، به این نسل متهور و مدرن و چریک های امروزی… که با دست خالی و صرفا با سنگ و برداشتن روسری با رقص مرگ ، روبروی گروههای تا دندان مسلح سرکوب ایستاده و مر گ بر دیکتاتور سر می دهد می بالد و از آنان می آموزد.

واقعیت ان است که نسل پا به سن گذاشته ، اعم از چپ و راست، نمی تواند برای نسل مبارز و جوان کنونی که با دنیای مدرن و تکنولوژی و فن آوری اعم از اینترنت و علوم آشنایی دارد و نگاه ملی و مبارزه مسالمت آمیز را پیگیرانه دنبال می کند و خواهان حکومتی سکولار و آزادی خواه و عدالت پیشه است تعین تکلیف کند.

فقط می تواند با این جوانان مبارز و رهبران فکری و میدانی آن ، همراهی و همدلی کند و تجارب خود را در زمینه های فکری و عملی در اختیارشان قرار دهد. که این نسل با هزینه و تلفات کمتر به راه سخت اما پر امید شان ادامه دهند. تا مبادا مانند بهار عربی سرنوشت شان رقم بخورد و یا مثل نسل ما از چاله به چاه بیفتند .

ابان/۱۴۰۱ / بهروز رحیمی

مقالات و مطالب دیگر از همین نویسنده. برای بازدید، لطفاً روی اسم نویسنده کلیک کنید

شورای ملی تصمیم

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *