شورای ملی تصمیم  همراه و همگام با مردم آگاه ایران، برای تحقق خواسته‌های زیر تلاش و مبارزه می‌کند. 1- گذار کامل از جمهوری اسلامی با تکیه به جنبش‌های اعتراضی مردم، گذار خشونت پرهیز با حفظ حق دفاع مشروع. 2 – حفظ تمامیت ارضی کشور با تاکید بر نظام غیرمتمرکز . 3- جدایی دین از حکومت. 4 – فراخوان عمومی برای تشکیل مجلس مؤسسان. 5 – تلاش برای برپایی نظامی دموکراتیک و انتخابی  تعیین نوع حکومت با آرای مردم. 6 –  اجرای کامل اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق‌های وابسته به آن، با تاکید بر رفع هرگونه تبعیض علیه زنان و برابری جنسیتی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و مشارکت زنان در مدیریت جامعه، و نیز تاکید بر حفظ محیط زیست

🔵 جمهوری اسلامی در مسیر ادامه حکومت زیر فشار بحران | از جنگ تا بازآرایی درون قدرت

🖋 دفتر پدیدارشناسی و مطالعات گذار اجتماعی ایران

📅 پنج شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶

🔻 ورود جمهوری اسلامی به مرحله مدیریت بحران برای ادامه حکومت

آنچه پس از جنگ چهل‌روزه و «آغاز مسیر تفاهم برای دستیابی به توافق» با آمریکا در حال شکل‌گیری است، فراتر از یک توقف درگیری یا بازگشت به میز مذاکره، بیانگر ورود جمهوری اسلامی به مرحله‌ای تازه در حیات خود است. در این مرحله، مسئله اصلی از سطح «ادامه جنگ یا صلح» عبور کرده و به پرسش «چگونگی بقا» در شرایطی رسیده است که فشارهای خارجی به بالاترین سطح خود رسیده و جامعه در داخل، در نتیجه انباشت بحران‌های چندلایه اجتماعی- اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، به نقطه‌ای حساس و تعیین‌کننده وارد شده است.

آنچه پس از جنگ چهل‌روزه و «آغاز مسیر تفاهم برای دستیابی به توافق» با آمریکا در حال شکل‌گیری است، فراتر از یک توقف درگیری یا بازگشت به میز مذاکره، بیانگر ورود جمهوری اسلامی به مرحله‌ای تازه در حیات خود است. در این مرحله، مسئله اصلی از سطح «ادامه جنگ یا صلح» عبور کرده و به مسئله «چگونگی بقا» رسیده است؛ وضعیتی که بر پایه «ترکیبی از کاهش تنش خارجی، بازتنظیم موقت در سیاست‌ها، مدیریت فشارهای اقتصادی و مهار نارضایتی‌های اجتماعی» شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، «ساختار قدرت تلاش می‌کند بدون تغییر بنیادین در ماهیت خود، با تنظیم رابطه با غرب، کنترل فضای داخلی و ایجاد حداقلی از ثبات اقتصادی، شرایط ادامه حیات خود را فراهم سازد.» این روند در بستری شکل می‌گیرد که فشارهای خارجی به بالاترین سطح خود رسیده و جامعه در داخل، در نتیجه انباشت بحران‌های چندلایه اجتماعی- اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، به نقطه‌ای حساس و تعیین‌کننده وارد شده است.

🔻 شکاف در ساختار قدرت؛ از همگرایی عمل‌گرایان تا مقاومت تندروها

در سطح ساختار قدرت، نشانه‌های روشنی از یک جابه‌جایی در حال ظهور دیده می‌شود. اظهاراتی مانند تأکید بر «تحویل گرفتن سنگر از نیروهای لانچر و کاهش فشار اقتصادی بر مردم» (قالیباف، اعتماد آنلاین- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵) نشان می‌دهد که بخشی از نیروهای درون حاکمیت به این جمع‌بندی رسیده‌اند که ادامه مسیر مبتنی بر تنش، دیگر قادر به «حفظ تعادل قدرت» در کشور نیست . این موضع در کنار تلاش برای پیشبرد تفاهم با آمریکا، بیانگر شکل‌گیری نوعی همگرایی میان نیروهای عمل‌گرا و میانه‌رو در برابر جریان‌های رادیکال در ساختار قدرت است؛ جریانی که همچنان بحران و تقابل را نه یک تهدید، بلکه بخشی از راهبرد خود برای حفظ منافع می‌داند.(منصور حقیقت‌پور، رویداد۲۴)

در همین حال، داده‌های رسمی از درون ساختار حکمرانی نشان می‌دهد که فشار اجتماعی به سطحی رسیده که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. وقتی حدود هفتاد درصد جامعه خواهان تغییر در سیاست‌های کلان هستند و بخش بزرگی از مردم حتی امیدی به بهبود شرایط ندارند، مسئله صرفاً نارضایتی نیست، بلکه نشانه‌ای از تغییر در نسبت جامعه با قدرت سیاسی است.(اقتصاد آنلاین)

این وضعیت، در کنار «شیوه‌ای که جامعه در ماه‌های اخیر برای مدیریت فشارهای اقتصادی» از خود نشان داده، بیانگر آن است که «فقدان مشروعیت و کاهش اعتماد عمومی به کارآمدی حکمرانی»، به سطحی رسیده که جامعه را به سمت بازتعریف «سازوکارهای بقا و همبستگی اجتماعی» سوق داده است؛ سازوکارهایی که به‌طور فزاینده خارج از چارچوب تصمیمات رسمی جمهوری اسلامی شکل می‌گیرند.

در چنین شرایطی، حرکت به‌سوی تفاهم با آمریکا از سطح یک انتخاب سیاسی فراتر رفته و به ضرورتی ساختاری تبدیل شده است. فرسایش اقتصادی، فشارهای بین‌المللی، گسترش بی‌ثباتی اجتماعی و در کنار آن، شکل‌گیری نوعی خودمدیریت جمعی در واکنش به ناکارآمدی حکمرانی، مجموعه عواملی را پدید آورده‌اند که بدون بازتنظیم در سیاست خارجی، امکان مدیریت آن‌ها وجود ندارد. از این رو، تلاش برای کاهش تنش و گشودن مسیر تعامل با غرب را باید در چارچوب همین ضرورت درک کرد؛ ضرورتی که به معنای تغییر بنیادین در ماهیت نظام نیست، بلکه تلاشی برای حفظ تداوم آن در شرایطی تازه به شمار می‌آید.

با این حال، مسیر تفاهم با غرب با یک مانع جدی مواجه است: تشدید شکافهای درونی ساختار قدرت. جریان‌های رقیب که در سال‌های گذشته برای حفظ منافع خود بر پایه تنش و تقابل موقعیت خود را تثبیت کرده‌اند، هم اکنون نه‌تنها با این تغییر مسیر سیاستهای کلان رژیم در مواجه به «تفاهم- توافق» همسویی ندارند، بلکه بعضا آن را تهدیدی موجودیتی می‌دانند. از همین‌رو، آنچه امروز در ساختار قدرت دیده می‌شود، نه یک اجماع، بلکه نوعی کشمکش پنهان بر سر آینده نظام است؛ کشمکشی که می‌تواند در مذاکره بر توافق احتمالی با قدرتهای جهانی، سرنوشت این بازتنظیم را در روند فوق تعیین کند.

در این رابطه، مسیر تفاهم با غرب با مانعی جدی روبه‌روست: تشدید شکاف‌های درونی در ساختار قدرت. جریان‌های رقیب که در سال‌های گذشته برای حفظ منافع خود بر پایه تنش و تقابل موقعیتشان را تثبیت کرده‌اند، اکنون با تغییر جهت سیاست‌های کلان به‌سوی «تفاهم و توافق» همسو نیستند و در برخی موارد آن را تهدیدی برای موجودیت خود تلقی می‌کنند. از این رو، آنچه امروز در درون ساختار قدرت شکل گرفته، نه اجماع، بلکه نوعی کشمکش پنهان بر سر آینده نظام است؛ کشمکشی که می‌تواند هم در روند مذاکرات و سرنوشت هرگونه توافق احتمالی با قدرت‌های جهانی، و هم در رابطه با ماهیت آینده ساختار سیاسی نقشی تعیین‌کننده ایفا کند.

🔻 خودسازماندهی خاکستری؛ جامعه چگونه در دل بحران خود را بازسازی می‌کند

در سطح جامعه نیز وضعیت به همان اندازه پیچیده است. ترکیب فشار اقتصادی، سرکوب سیاسی، شکاف‌های عمیق اجتماعی و تجربه زیسته چند دهه بحران، جامعه‌ای را شکل داده که در مرز میان «تاب آوری و تحمل مستمر» و «خیزش اجتماعی و واکنش ناگهانی» قرار گرفته است. در چنین وضعیتی، هر تغییر در بالا، به‌سرعت در پایین بازتاب پیدا می‌کند، اما جهت این بازتاب لزوماً قابل پیش‌بینی نیست. جامعه ایران در دل همین انسداد و سرکوب، به نوعی «خودسازماندهی غیررسمی» یا آنچه می‌توان «خودسازماندهی خاکستری» نامید، دست یافته است؛ شکلی از هماهنگی و بقا که نه در قالب نهادهای رسمی، بلکه در شبکه‌های غیررسمی، روابط روزمره و تجربه زیسته شکل می‌گیرد و امکان ادامه حیات اجتماعی را در شرایط فشار فراهم می‌کند.

در شرایطی که ساختارهای رسمی حکمرانی با بحران کارآمدی و کاهش مشروعیت مواجه می‌شوند، جامعه الزاماً به سمت فروپاشی کامل یا تقابل مستقیم حرکت نمی‌کند. در بسیاری از موارد، شکل سومی از کنش اجتماعی پدیدار می‌شود که می‌توان آن را «خودسازماندهی خاکستری» نامید؛ شیوه از از کنشگری در وضعیتی میان انفعال و مقاومت، که در آن جامعه از طریق سازوکارهای غیررسمی، به بازتولید حیات اجتماعی خود می‌پردازد.

منظور از خودسازماندهی خاکستری، شکل‌گیری شبکه‌هایی از هماهنگی، همبستگی و مدیریت زندگی روزمره است که خارج از نهادهای رسمی و بدون اتکا به ساختار قدرت شکل می‌گیرند. این شبکه‌ها نه الزاماً سیاسی‌اند و نه لزوماً آشکار؛ بلکه در بستر روابط روزمره، اقتصاد غیررسمی، اعتمادهای محلی و تجربه زیسته افراد شکل می‌گیرند. در این فضا، جامعه می‌آموزد چگونه در شرایط فشار، بدون ورود به تقابل مستقیم، مسیرهای بقا را بازتولید و زیست جمعی خود را تداوم بخشد.

این وضعیت را می‌توان در امتداد مفاهیمی چون «شبکه‌های غیررسمی»، «مقاومت روزمره» و «خودسازماندهی اجتماعی» فهم کرد، اما تفاوت آن در این است که «خودسازماندهی خاکستری» نه صرفاً به معنای مقاومت مستقیم و قابل مشاهده در برابر قدرت، بلکه به معنای سازگاری فعال و بازتعریف حیات اجتماعی در دل محدودیت‌هاست. به بیان دیگر، جامعه نه صرفاً در برابر ساختار قرار می‌گیرد و نه کاملاً در مناسبات اجرایی آن حل می‌شود، بلکه در یک فضای اجتماعی میانی، قواعد نانوشته خود را تولید می‌کند.

اهمیت این مفهوم در تحلیل گذار از آنجاست که این شکل از سازماندهی توانسته به‌تدریج از سطح بقا فراتر رفته و به بستری برای کنش جمعی تبدیل شود. شبکه‌هایی که در ابتدا برای حل مسائل روزمره شکل گرفته‌اند، باانباشت تجربه و افزایش فشارهای ساختاری، ظرفیت تبدیل شدن به اشکال منسجم‌تر کنش اجتماعی را پیدا می‌کنند. در این نقطه، خودسازماندهی خاکستری توانسته از یک سازوکار بقا، به یکی از پایه‌های گذار اجتماعی تبدیل شود.

در نتیجه، جامعه ایران هم اکنون در چنین وضعیتی قرار دارد، نه صرفاً یک نیروی منفعل، بلکه یک بازیگر در حال شکل‌گیری است؛ بازیگری که در تلاش است تا بتواند در بستر فرسایش اجتماعی، میان شبکه‌های پراکنده و گسیخته موجود پیوند ایجاد کند، و قادر باشد مسیر تحولات را از سطح واکنش‌های مقطعی به سمت تغییرات ساختاری هدایت کند. ما در ادامه مقاله به این بحث بیشتر می پردازیم.

🔻 سناریوهای پیشِ رو؛ مسیرهای ممکن ادامه حکومت در شرایط بحران

آنچه اکنون در حال شکل‌گیری است، ورود جمهوری اسلامی به مرحله‌ای تازه در حیات خود است؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را «بازتنظیم تضادها برای ادامه حکومت» نامید. در این وضعیت، ساختار قدرت می‌کوشد با بازآرایی نیروهای درونی و هم‌زمان کاهش تنش‌های خارجی، شرایط تداوم خود را در یک محیط بحرانی مدیریت کند.

اهمیت این مرحله فراتر از یک توافق مقطعی یا یک بحران گذراست. اگر تفاهم جاری و فرآیند ۶۰ روزه پس از آن نتواند تناقض میان فشارهای خارجی، شکاف‌های درونی ساختار قدرت و مطالبات فزاینده اجتماعی را کاهش دهد، آنچه به‌جای ثبات شکل خواهد گرفت، تداوم یک وضعیت فرسایشی خواهد بود؛ وضعیتی که در آن هم ساختار قدرت و هم جامعه، به‌طور هم‌زمان تحت فشار قرار دارند و در دل تغییرات مداوم، متغیرهای بحران و گذار از آنرا بازتولید می‌کنند.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی تنها موفقیت یا شکست تفاهم نیست، بلکه مسیرهایی است که از دل این نقطه گشوده می‌شود. به بیان دیگر، وضعیت کنونی را باید در قالب چند «سناریوی محتمل» فهم کرد؛ سناریوهایی که هر یک نشان می‌دهند مدیریت تضادهای قدرت تا چه اندازه می‌تواند پیش برود و چه پیامدهایی برای ساختار سیاسی و جامعه ایران به همراه خواهد داشت.

سناریو اول- تثبیت کنترل‌شده از طریق توافق

در این سناریو، منظور از «تثبیت کنترل‌شده» آن است که ساختار قدرت بدون آنکه دچار تغییر بنیادین شود، تلاش می‌کند با کاهش تنش خارجی و ایجاد حداقلی از بهبود اقتصادی، شرایط را تحت کنترل نگه دارد. در این چارچوب، مهار جریان‌های تندرو مخالف توافق در ساختار اولویت دارد. اما این راهکار به معنای حذف آن‌ها نیست، بلکه به معنای کاهش نقش و محدود کردن اثرگذاری آن‌ها در نهادهای تصمیم‌گیری‌های کلان است. هم‌زمان، توافق با آمریکا، در صورتی که با تزریق منابع مالی مانند صندوق‌های بازسازی و کاهش فشار تحریم‌ها همراه شود، می‌تواند به کاهش موقت فشار معیشتی منجر شود. با این حال، این سناریو به‌معنای حل بحران نیست، بلکه بیشتر به معنای «مدیریت بحران» و به تعویق انداختن متغیرهای بحران و تناقض‌های عمیق‌تر ساختار سیاسی است.

سناریو دوم- شکست تفاهم و بازگشت به مسیر تقابل

در اینجا منظور از «تقابل» صرفاً جنگ مستقیم نیست، بلکه مجموعه‌ای از تنش‌های فزاینده تدریجی در حوزه‌های نظامی، اقتصادی و امنیتی است که می‌تواند از درگیری محدود تا تشدید جنگ نیابتی را در بر بگیرد. نشانه‌هایی مانند مخالفت اسرائیل با روند مذاکرات یا تهدیدهای مستقیم دولت آمریکا نشان می‌دهد که این سناریو همچنان به‌طور جدی روی میز است. در صورت تحقق این مسیر، ساختار قدرت به‌سمت امنیتی‌تر شدن حرکت می‌کند، جریان‌های تندرو موقعیت دوباره خود را در نهادهای قدرت بازیابی می‌کنند و فشار اقتصادی و اجتماعی به‌سرعت تشدید می‌شود. در چنین وضعیتی، جامعه‌ای که پیش‌تر در مرز تحمل قرار داشت، دوباره می تواند به‌سمت واکنش‌های پیش‌بینی‌ناپذیر حرکت کند.

سناریو سوم- تعلیق طولانی‌مدت

اما در میان این دو مسیر، سناریوی سومی نیز وجود دارد که در عمل از همه محتمل‌تر است: «تعلیق طولانی‌مدت». منظور از «تعلیق» وضعیتی است که در آن نه توافقی پایدار شکل می‌گیرد و نه تقابل به نقطه نهایی خود می‌رسد. در این حالت، مذاکرات ادامه پیدا می‌کند اما به نتیجه قطعی نمی‌رسد، تضادهای درونی ساختار سیاسی کنترل می‌شوند اما از بین نمی‌روند، و اقتصاد ممکن است نشانه‌هایی از بهبود محدود نشان دهد، اما بی‌ثباتی همچنان باقی می‌ماند. این سناریو در واقع به معنای تبدیل بحران از یک وضعیت موقتی به یک «وضعیت پایدار» اجتماعی است؛ وضعیتی که در آن جامعه به‌طور مداوم تحت فشار باقی می‌ماند و نوعی فرسایش تدریجی در ساختار اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی شکل می‌گیرد.

🔻 جامعه ایران؛ عاملی که می‌تواند مسیر سناریوها را تغییر دهد

در هر سه سناریوی پیشِ رو، چه حرکت به‌سوی توافق، چه بازگشت به تقابل، و چه تداوم وضعیت تعلیق، یک متغیر مشترک وجود دارد که مسیر نهایی تحولات را تعیین می‌کند: جامعه ایران. به همین دلیل، فهم وضعیت کنونی در شیوه کنش این جامعه، بسیار حائز اهمیت است.

داده‌های ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که جامعه ایران وارد مرحله‌ای تازه از کنش اجتماعی شده است. از جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴ تا دوره جنگ‌های اخیر، از قطع ۹۰ روزه اینترنت تا بازگشایی تدریجی آن، و از تداوم حرکت‌های صنفی و مدنی تا موج دستگیری‌ها و برخوردهای امنیتی، یک الگوی مشخص قابل شناسایی است: تداوم کنش در شرایط انسداد.

ویژگی این کنش‌ها در آن است که نه در قالب سازمان‌های رسمی تعریف می‌شوند و نه به رهبری متمرکز وابسته‌اند، اما در عین حال، در یک روند پیوسته و تطبیقی، توانسته‌اند خود را با شرایط جدید بازتعریف کنند. «استمرار این کنش‌ها، شباهت در شیوه عمل، و واکنش ساختار امنیتی» به آن‌ها نشان می‌دهد که با نوعی هماهنگی غیررسمی، انتقال تجربه و بازتولید کنش مواجه هستیم.

در همین نقطه است که می‌توان از «خودسازماندهی خاکستری» سخن گفت؛ شیوه ای از کنش که به‌عنوان یک واقعیت در میدان قابل مشاهده است. حتی نوع اتهام‌زنی‌ها و برخوردهای قضایی با نیروهای فعال نیز نشان می‌دهد که ساختار قدرت با اشکالی از سازماندهی مواجه است که خارج از چارچوب‌های رسمی شکل گرفته، دارای اشکال کنشگری مشترک است و به‌سادگی قابل مهار نیست.

در چنین شرایطی، جامعه ایران در وضعیتی دوگانه قرار دارد: از یک سو «تحمل مستمر» برای ادامه زندگی در شرایط فشار، و از سوی دیگر «آمادگی واکنش» در صورت عبور بحران‌ها از آستانه تحمل. این وضعیت، نشان‌دهنده «انباشت یک ظرفیت کنش شبکه‌ای و افقی است که توانسته در مقاطع بحرانی، حضور و عاملیت خود را حفظ کند.»

📌 از تداوم بحران تا امکان گذار؛ نقش عاملیت اجتماعی در تغییر مسیر

از این منظر، نقش جامعه در هر یک از سناریوهای پیشِ رو تعیین‌کننده خواهد بود. در مسیر توافق، این ظرفیت می‌تواند به شکل فشار اجتماعی برای بازتعریف رابطه جامعه و قدرت ظاهر شود. در مسیر تقابل، می‌تواند به واکنش‌های گسترده‌تر و کم‌قابل‌کنترل تبدیل شود. و در وضعیت تعلیق، به‌تدریج به اشکال پایدارتر سازماندهی اجتماعی ارتقا یابد.

به بیان دیگر، آنچه امروز در جامعه ایران در حال شکل‌گیری است، صرفاً واکنش به بحران نیست، بلکه تغییر در شیوه کنش اجتماعی است. تغییری که در آن، جامعه از موقعیت «متأثر از تحولات» به موقعیت «تعیین‌کننده مسیر تحولات» در حال گذار است.

در نتیجه، مسیر آینده جمهوری اسلامی را نمی‌توان صرفاً بر اساس تصمیمات ساختار قدرت یا معادلات بین‌المللی تحلیل کرد، بلکه باید آن را در پیوند با این عاملیت اجتماعی فهمید؛ عاملیتی که در قالب «خودسازماندهی خاکستری»، به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یکی از عناصر شکل‌دهنده به سرنوشت سناریوهای پیشِ رو و تحولات آینده ایران است.

📚 منابع خبری (۲۷ خرداد ۱۴۰۵) در رابطه با تحلیل «از جنگ تا جراحی درون ساختار»

▪ اعتمادآنلاین | قالیباف: باید سنگر را از نیروهای لانچر تحویل بگیریم و مردم را از فشار اقتصادی نجات دهیم

▪ اقتصادآنلاین | وزارت کشور: ۶۰٪ مردم امیدی به بهبود شرایط ندارند؛ ۷۰٪ خواهان تغییر سیاست‌های کلان هستند

▪ اکوایران | ایران در نقطه ابهام؛ چرا پیش‌بینی آینده دشوار شده است؟

▪ ایسنا | احمد زیدآبادی: امر اصلاح نسبت به گذشته تغییر کرده و حاملان آن جابه‌جا شده‌اند

▪ خبرآنلاین | علم‌الهدی: باید از وضعیت فعلی برای «رویش در انقلاب» استفاده کرد

▪ رویداد۲۴ | شکاف در جبهه اصولگرایان بر سر مذاکره و توافق

▪ روزنامه ایران | تأکید بر سه مؤلفه «میدان، دیپلماسی و حمایت مردمی» در مدیریت شرایط جنگی

▪ جهان صنعت | اسحاق جهانگیری: ضرورت اجماع حاکمیتی و حمایت عمومی از مسیر پیشِ رو

▪ اعتمادآنلاین | علی ربیعی: ۷۰ درصد مردم خواهان تغییر درون ساختار هستند

▪ اظهارنظرهای سیاسی | محمدجواد حق‌شناس، محمدعلی امانی، فرشاد ابراهیم‌پور درباره ضرورت مدیریت اختلافات در چارچوب منافع ملی

برای انتشار در شبکه های اجتماعی

0 Comments

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با شورای ملی تصمیم

11 + 12 =

مقالات بیشتر از این نویسنده را می‌توانید با کلیک روی نام ایشان مشاهده کنید.

تازه ترین

تکثر سیاسی و گذار دموکراتیک؛ ن…

تکثر سیاسی و گذار دموکراتیک؛ ن…

تکثر سیاسی و گذار دموکراتیک؛ نقدی بر یک رویکرد اسماعیل مرادی تکثر سیاسی و گذار دموکراتیک؛ نقدی بر یک رویکردمشکل اپوزیسیون ایران اختلافات سیاسی نیست؛ نبود سازوکارهای دموکراتیک برای مدیریت اختلافات استنقد من به سخنان جناب فریدون احمدی از اینجا آغاز می‌شود که ایشان بخشی...

گذار از راهبرد محله‌محور به «خ…

گذار از راهبرد محله‌محور به «خ…

گذار از راهبرد محله‌محور به «خودسازماندهی خاکستری» 🔵 فصل اول: گذار از راهبرد محله‌محور به «خودسازماندهی خاکستری»🖋 مجمع کنشگران و پژوهشگران «گذار آگاهانه»📅 جمعه  ۲۹ خرداد ۱۴۰۵- ۱۹ ژوئن ۲۰۲۶ 🔵 مقدمه | بازتعریف کنش در بستر تجربه واقعی جامعهتحولات سال‌های اخیر...

لغو برنامه مجاهدین؛ نتیجه فشار…

لغو برنامه مجاهدین؛ نتیجه فشار…

لغو برنامه مجاهدین؛ نتیجه فشار دیپلماتیک یا تهدید مخالفان؟ اسماعیل مرادی لغو برنامه مجاهدین؛ نتیجه فشار دیپلماتیک یا تهدید مخالفان؟ماجرای لغو گردهمایی پاریس؛ آنچه گفته می‌شود و آنچه پنهان می‌ماندمجاهدین به مناسبت ۳۰ خرداد، سالروز آغاز مبارزه مسلحانه این سازمان علیه...